پیش درامدی بر دنیای هری پاتر
برای دانلود بروی لینک زیر کلیک کنید :
به هاگوارتزخوش اومدین
برای دانلود بروی لینک زیر کلیک کنید :
مرگ خواران جادوگرانی هستند که از لرد ولدمورت پیروی می کنند. ظاهرا تعداد کمی از این افراد وجود دارند. البته شاید مرگ خورانی که به دیدن ولدمورت در گورستان رفتند، فقط پیروان بسیار نزدیک او بودند. بعضی از فرزندان مرگ خواران در هاگوارتز تحصیل می کنند. عده زیادی مرگ خوارِ طرفدارِجادوی سیاه در طول تاریخ وجود داشتند. اسم اصلی مرگ خواران « شوالیه های والپورگز » بود که بعدها توسط رولینگ عوض شد.
اَوری Avery : اولین مرگ خواری که در خانه ریدل ها وقتی ولدمورت به بدن خود بازگشت، به زانو خم شد و به پاهای ولدمورت افتاد. او با این ادعا که او تحت طلسم فرمان بوده، توانست از رفتن به آزکابان خودداری کند. در پاسخ، لرد ولدمورت او را با طلسم شکنجه گر شکنجه داد و از مرگ خوارانش به خاطر نداشتن ایمان به او خواستار جبران 13 سال شد (ج.آ.33) وقتی لرد ولدمورت توسط روکوود فهمید که اطلاعات اَوری در مورد پیشگویی اشتباه بوده - یعنی فقط لرد ولدمورت و هری پاتر می توانستند گوی را از قفسه بر دارند - او را دوباره تنبیه کرد (م.ق.26) او همچنین از جنگی که در سازمان اسرار پیش آمد جان سالم بدر برد.
بگمن, لودوویک Bagman, Ludovic : متهم به مرگ خوار بودن شده بود ولی تبرئه شد. وی جزو شبکه جاسوسی روکوود، در داخل وازرت سحر و جادو بود.(ج.آ.30)
بلک, ریگولوس Black, Regulus : پسر عموی بلاتریکس لسترنج و برادر کوچک سیریوس. ریگولوس که یک اصیل زاده بود با فلسفه ی اهمیت اصالت مرگخواران موافق بود و به همین دلیل به جمع آنان پیوست. اما وقتی متوجه شد که مرگ خواران برای رسیدن به اهدافشان دست به هر کاری می زنند تصمیم گرفت که از آن ها جدا شود. او به امر لرد ولدمورت، کمی قبل از سقوطش، کشته شد.(م.ق.6)
کراب Crabbe : یک شخص درشت هیکل و مبهم. پدر "وینسنت کراب" (ج.آ.33) . در نبرد سازمان اسرار جنگید (م.ق.35)
کراوچ, بارتی (پسر) Crouch, Barty Jr : در شکنجه دادن لانگ باتم ها شرکت داشت و این کار باعث محکومیت او به حبس ابد در زندان آزکابان شد (ج.آ.30) او به کمک خانواده اش از آزکابان فرار کرد ولی در عوض خود را زندانی پدرش یافت. چون پدرش به او اجازه نمی داد که به دنبال ارباب قدیمی اش برود. وقتی ولدمورت فهمید که کراوچ زنده مانده، توسط پیتر پتی گرو به او کمک کرد که از چنگ پدرش فرار کند. ماموریت نفوذ به هاگوارتز، با قیافه ی مودی و به کمک معجون تغییر شکل به بارتی کراوچ داده شده بود. کرواچ قبل از اینکه بتواند در مقابل یک دادگاه رسمی اعتراف کند توسط دیمنتور ها بوسیده شد.(ج.آ)
دالاهوف, آنتونین Dolohov, Antonin : وی یکی از پنج مرگ خواری بود که گیدون و فبیان پریوت را به قتل رساندند (م.ق9,35) او همچنین عده زیادی از ماگل ها و دشمنان ولدمورت را شکنجه داد. دالاهوف بعد از اعتراف کارکاروف در دادگاه، دستگیر شد و به آزکابان فرستاده شد (ج.آ.30) ولی در ژانویه ی 1996 او توانست به همراه دیگر مرگ خواران از آزکابان فرار کند (م.ق) دالاهوف در نبرد سازمان اسرار جنگید و هرماینی را به شدت مجروح کرد ولی از کشتن او باز داشته شد (م.ق.35)
گویل Goyle : یک شخص درشت هیکل و مبهم. پدر گریگوری گویل (ج.آ.33)
جاگسون Jugson : در نبرد سازمان اسرار جنگید (م.ق.35)
کارکاروف, ایگور Karkaroff, Igor : بعد از شش ماه پیگیری توسط الستور مودی دستگیر شد. کارکاروف وقتی دستگیر شد که ولدمورت سقوط کرده بود. هنگامی که به دادگاه فرستاده شد ، پیروی خود را از ولدمورت تکذیب کرد و عده ای از مرگ خواران را لو داد ( از جمله روکوود و اسنیپ ) و با این کار خود را از محکومیت نجات داد. کارکاروف مدیر مدرسه جادویی دورمشترانگ است (ج.آ) وقتی او متوجه بازگشت ولدمورت شد، برای حفظ جانش فرار کرد. موقعیت فعلی او، نا معلوم است (ج.آ.30)
لسترنج, بلاتریکس بلک Lestrange, Bellatrix Black : وی یکی از اعضای خانواده ی اصیل زاده ی بلک است.بلاتریکس، خواهر نارسیسا بلک مالفوی و اندومیدا بلک تانکس است. وی با رودولفس لسترنج ازدواج کرده (م.ق.6) و دختر عموی سیریوس است. ولدمورت او را « بلا » خطاب می کند. کشته شده توسط مالی ویزلی .
لسترنج, رابستن Lestrange, Rabastan : برادر رودلفوس لسترنج که در شکنجه ی لانگ باتم ها شرکت کرده و به حبس ابد در آزکابان محکوم شد (ج.آ.27 ، ج.آ.33) او به همراه بقیه مرگ خواران در ژانویه 1996 از آزکابان فرار کرد (م.ق.25) رابستن در نبرد سازمان اسرار جنگید (م.ق.35)
لسترنج, رودولفس Lestrange, Rodolphus : با بلاتریکس ازدواج کرده و برادر رابستن می باشد. وی در شکنجه ی لانگ باتم ها شرکت داشت و به حبس ابد در آزکابان محکوم شد (ج.آ.27 ، ج.آ.33) او به همراه بقیه مرگ خواران در ژانویه 1996 از آزکابان فرار کرد (م.ق.25) رابستن در نبرد سازمان اسرار جنگید (م.ق.35)
مکنر, والدن Macnair, Walden : وی به عنوان یک جلاد، در کمیته ی نابودی موجودات جادویی خطرناک، شناخته می شود (ز.آ.16) مکنر یکی از نماینده هایی بود که از طرف ولدمورت به غول ها فرستاده شد و ظاهرا در امر متقاعد کردن غول ها برای پیوستن به ارباب خود موفق بوده (م.ق.20) مکنر در نبرد سازمان اسرار جنگید (م.ق.35)
مالفوی, لوسیوس Malfoy, Lucius : وی شوهر خواهر بلاتریکس بلک لسترنج، به واسطه ی همسرش نارسیسا است. (م.ق.6) بعد از سقوط ولدمورت، لوسیوس با این ادعا که تحت طلسم فرمان بوده، توانست از دست عدالت فرار کند. (ت.ا) به همین خاطر او به عنوان یک شخص محترم باقی ماند. لوسیوس برای تفریح، ماگل هایی را که در جام جهانی کوییدیچ بودند آزار داد ولی هنگامی که بارتی کرواچ پسر، علامت شوم را به هوا فرستاد ، از ترس فرار کرد. (ج.آ) زمانی که ولدمورت در ژوئن1995 برگشت، او نیز به سوی ارباب قدیمی اش شتافت. (ج.آ.33)
لوسیوس تا سال 1993 یکی از مسئولان هاگوارتز بود ولی بعد از این که نقشه او برای خراب کردن تصویر آرتور ویزلی، به خودش بازگشت، از این سمت برکنار شد. (ت.ا.) لوسیوس هنوز هم هاگوارتز را به واسطه ی پسرش دراکو که در سال 1991 در گروه اسلیترین پذیرفته شد، تحت نظر دارد (شاید بیشتر از والدین دیگر). ظاهرا لوسیس به طور غیر مستقیم، امنیت ولدمورت را به خطر می اندازد چون پسرش دراکو هنگام مقابله با دشمنانش بی احتیاط است و ممکن اطلاعاتی را فاش کند. او در سازمان اسرار، در غیاب اربابش، فرمانده ی بقیه ی مرگ خواران بود تا از آسیب تصادفی پیشگویی توسط همراهانش جلوگیری کند. وی دستگیر شد و به آزکابان فرستاده شد. (م.ق)
مولکبیر Mulciber : متخصص در طلسم فرمان.وی قبل از اینکه کارکاروف در مقابل دادگاه اعتراف کند، دستگیر شده بود - بر خلاف میل کارکاروف که می خواست اسم او را در قبال آزادی خودش از زندان فاش کند. (ج.آ.30) وی در نبرد سازمان اسرار جنگید. (م.ق.35)
نات Nott : از رفتن به آزکابان خودداری کرد ولی در سال 1995 در مراسم تولد مجدد ولدمورت شرکت کرد. (ج.آ.33) پسر وی در سال 1991 در گروه اسلیترین پذیرفته شد. (م.ق.26) او در نبرد سازمان اسرار جنگید. (م.ق.353)
پتی گرو, پیتر « ورمتیل » "Pettigrew, Peter "Wormtail : این جانور نمای موش، دست راستش را برای معجونی که بدن ولدمورت را برمی گرداند فدا کرد. ولی به جایش یک دست بسیار قوی و نقره ای به دست آورد. (ج.آ.33)
رووکود, اگوستوس Rookwood, Augustus : به عنوان جاسوس در سازمان اسرار کار می کرد. او در وزرات خانه عواملی داشت که ممکن بود از جاسوس بودن رووکود اطلاعی نداشته باشند. برای مثال رووکود دوست قدمی پدر لودو بگمن بود و لودو نیز به طور نا آگاهانه به او اطلاعات می داد. کارکاروف نام روکوود را دردادگاه فاش کرد و وی دستگیر شد. (ج.آ.30) اما او در فرار بزرگ مرگخواران از آزکابان در ژانویه 1996 شرکت کرد. رووکود در نبرد سازمان اسرار جنگید. (م.ق.35)
روزیر, اوان Rosier, Evan : کمی بعد از دستگیری کارکاروف، توسط کارآگاهان کشته شد (1980) او در مقابل دستگیر شدن مقابله کرد و قسمت بزرگی از بینی « مد آی » را کند.
اسنیپ, سوروس Snape, Severus : به محفل ققنوس پیوست و جاسوس محفل در میان مرگخواران شد. او کاملا از مرگ خواران جدا شده است (ج.آ.30) در اخر معلوم شد او از ابتدا از یاران باوفای دامبلدور بوده است.
تراورز Travers : طبق اعتراف کارکاروف در مقابل دادگاه، او مک کینانز ها را به قتل رساند. (ج.آ.30)
ویلکز Wilkes : توسط کارآگاهان کشته شد. 1980
مستند زندگی جی کی رولینگ به نام "جی کی رولینگ : یکسال از زندگی" که به نوشتن قسمت اخر مجموعه ی هری پاتر :یادگاران مرگ و زندگی شخصی وی می پردازد ، از تلوزیون استرالیا پخش شد .
این برنامه اولینبار در شبکه ITV 1 در روزهای کریسمس در بریتانیا پخش شد و بعد از ان هم در ماه فوریه در کانادا و نوامبر سال جاری هم در ABC امریکا پخش شد .
فهرست نامزدان دریافت جوایز Emmy 2008 اعلام شده اند و بر این اساس ، رالف فاینس ، بازیگر نقش لرد ولدمورت در فیلمهای هری پاتر ، برای بازی در فیلم "برنارد و دوریس" در بخش بازیگر نقش اول برجسته ، نامزد شده است .
قبلآ شایع شده بود مایکل برندت قرار است نقش 18 سالگی تام ریدل را در فیلم "هری پاتر و شاهزاده دورگه" بازی کند . ولی طی اطلاعیه ای اعلام شد پسر نوجوانی که نقش 16 سالگی تام ریدل را بازی می کند (فرانک دیالین) نقش 18 سالگی او را هم بازی خواهد کرد .
گویا مایکل برندت نقش یک دانش اموز هافلپافی را بازی می کند که هیچ دیالوگی ندارد و جزو سیاهی لشگر است .
|
1 |
وبسایت رسمی فیلمهای هری پاتر |
www.harrypotter.com |
|
2 |
وبسایت رسمی جی کی رولینگ |
www.jkrowling.com |
|
3 |
وبسایت رسمی اسکولاستیک |
www.scholastic.com |
|
4 |
وبسایت بزرگ طرفداران هری پاتر |
www.mugglenet.com |
|
5 |
وبسایت طرفداران هری پاتر |
www.hpana.com |
نام كامل : آلان سيندي پاتريك ريكمن
تاريخ تولد : 21 فوریه 1946
محل تولد : همراسميت ، لندن
قد : 1"6
والدين : والش و ايريش – پدرش يك نقاش و دكوراسيونر بود و وقتي آلان 8 ساله بود مرد.
برادر يا خواهر : 3 تا برادر بزرگتر و يك برادر و خواهر كوچكتر از خودش
تاهل : مجرد است ولي با سياست مدار ريما هورتون زندگي مي كند. ( ؟؟؟؟؟؟ ) من كه نفهميدم يعني چي شما اگه مي دونيد به من بگيد من جمله اش را گذاشتم اينجا: Spouse: No Spouse, but is currently living with Politician Rima Horton.
بيوگرافي: در 1946 متولد شد. وقتي 8 ساله بود پدرش مرد در شرايطي كه چهارفرزند را با يك مادر تنها گذاشت . او بورسيه تحصيل در مدرسه رتبه بالاي ليتيمر را گرفت . معلمانش او را به فعاليت بيشتر ترغيب و تشويق كردند. او همچنين به هنر علاقه مند شده بود بنابراين به دانشگاه هنر رويال رفت و در آنجا طراحي گرافيك را براي تحصيل انتخاب كرد. او در يك شركت طراحي نيز مشغول به كار شد ولي بعد از اينكه فهميد عاشق بازيگري است شركت را ترك كرد. وقتي 26 ساله بود شروع به تحصيل در آكادمي رويال در رشته دراماتيك شد. پس از سه سال تحصيل در آكادمي شروع به مطرح كردن نام خود در صحنه شد . در 1988 اولين نسخه خود را براي بازي مشهور "Die Hard" با بازيگري بروس ويلز دريافت كرد. بعد از چند نقش محقرانه او دوباره با بازي در نقش داروغه ناتينگهام در فيلم رابين هود ( شاهزاده دزدان ) دوباره تحسين شد. اگرچه او در فيلمهاي زيادي بازي كرد و صدايش در تلوزيون نمايان بود ولي تا زماني كه فيلم اول هري پاتر را در نقش اسنيپ بازي نكرده بود در راه اصلي قرار نداشت.
نقل بيان : اگه مي توني خونه اي روي فنر آكروبات ها بسازي ( وسيله اي كه آكروباتيست ها براي پرش در ارتفاعات بالا از آن استفاده مي كنند ) كه بتونه من را راضي كنه در رفت و آمد و آمد بين انگليس و آمريكا ؟؟؟؟ من كه نفهميدم چي گفت ببينيد شما مي فهميد :
-"If you could build a house on a trampoline that would suit me fine." -on moving between England and the States.
من كارم را جدي مي گيرم و بهترين كار واسه اين اينه كه كارم رو جدي نگيرم.
طبق اخرین امار گرفته شده در هالیوود رتبه اول ثروتمندترین بازیگر زیر 25 سال به دنیل ردکلیف تعلق گرفت . در این گزارش دستمزد او برای فیلمهای هری پاتر چیزی بالغ بر بیست میلیون دلار اعلام شد که با این ثروت دنیل می تواند بدون انجام هیچ کاری تا اخر عمرش زندگی مرفهی داشته باشد . اما واتسون در این لیست رتبه هفتم را در اختیار داشت و روپرت گرینت نیز در رتبه های پایانی قرار داشت . از دیگر بازیگران و خوانندگان موجود در این لیست که در رتبه های بعد از دنیل قرار داشتند میتوان به اوریل لاوین ، هیلاری داف و داکوتا فانینگ اشاره کرد .
این مصاحبه در زمان اکران فیلم سینمایی "هری پاتر و جام اتش" با اما واتسون صورت گرفته شده است :
× کدوم يکي از برجسته ترين خصوصيات اخلاقي روپرت(گرينت) رو دوست داري؟
اما: من عاشق روپرت هستم چون اون بهترين زمان شوخي کردن با هر کسي رو ميدونه... شديداً بانمکه. روپرت طوري منو ميخندونه که در دنيا هيچ کسي ديگه اي نميتونه اين کار رو بکنه.
× کدوم يکي ار برجسته ترين خصوصيات اخلاقي دنيل(رادکليف) رو دوست داري؟
اما: دن فقط... خيلي سخته که بخوام از بين خصوصيات خوب بيشمارش، يه خصوصيت رو انتخاب کنم. اون يه دوسته خيلي خوب براي من و يه مرد واقعاً مهربون و عاليه. در مورد دارائيهاش بسيار بخشنده ست. يه وقتهايي هست که من در پايان کار ديگه هيچ نا و رمقي ندارم ولي دن همچنان پر از انرژيه. نمي دونم چي خسته اش ميکنه! اون هنوزم خيلي مودبانه با مردم و هوادارانش برخورد ميکنه.
× تا حالا شده از دست پسرها(دن و روپرت) عصباني بشي يا براي گرفتن قسمتي از فيلم حسرت بخوري؟
اما: خيلي واضحه که هر کاري فراز و نشيب خاص خودشو داره، مثل هر کار ديگه اي، بهرحال اتفاقاتي هم وجود داره که منو ناراحت کنه. ولي صد سال (خودش گفته يک ميليون سال- ولي ما تو فارسي ميگيم صد سال- دوشيزه اونيس مک برايد) حاضر نيستم تجربياتي رو که از بازي در اين فيلمها بدست آوردم از دست بدم. هرگز، در هيچ صورتي!!!
× بين شما سه تا رازي هست که هيچ کسه ديگه اي ازش مطلع نباشه؟
اما: بله، صددرصد. رابطه ي نزديک خيلي محکم و قوي اي بين ما وجود داره. خيلي از مردم نميتونن درک کنن چه رابطه ي خاصي بين ما وجود داره.
× از زمان فيلم اول تا الآن پسرها(دن و روپرت) چقدر تغيير کرده ان؟
اما: اونا فقط... بزرگتر شده ان. صداشون بم تر و شونه هاشون پهن تر شده. من زياد متوجه تغييراتشون نميشم چون خودمم دارم با اونا بزرگ ميشم.
× اگر مي تونستي به غير از هرميون نقشي رو براي بازي کردن در اين فيلمها انتخاب کني، دوست داشتي کدوم شخصيت رو بازي کني؟
اما: مالفوي! براي تنوع دلم ميخواست نقش به آدم بد رو بازي کنم. فکر کنم بازي کردن يه نقش بد و متفاوت خيلي جالب باشه. از بازي کردن نقش يه فرد سخت گير و تابع قوانين خيلي جالب تر و آسون تره.
× بازي کردن با وجود اون همه افکت هاي مخصوص کامپيوتري چطوره، و اصلاً چطور اين کار رو ميکنين؟
اما: بايد اين موضوع رو خوب درک کرد و البته خيلي هم به هوش کارگردان بستگي داره که چطور اين صحنه ها رو بگيره، مخصوصاً براي صحنه هاي کوئيديچ، چون واقعاً چيزي براي ديدن وجود نداره. فقط چند تا شماره رو در مکانهاي مختلف به عنوان نشانه قرار ميدن تا ما بهشون نگاه کنيم. بعد کارگردان مثلاً ميگه "تشويق کنيد" يا "داره ميخوره زمين، جيغ بکشيد" و ما هم به شماره ها نگاه ميکنيم و واکنش هاي متفاوتي نشون ميديم.
× صحنه ي جشن رقص چطور بود؟
اما: خيلي خيلي جالب بود! هماهنگي ها واقعاً شگفت انگيز و دقيق بود. همه اونجا بودن و بنوعي با يه چيزي درگير بود. خيلي ها در اين صحنه حضور داشتن. من يه لباس جشن زيبا از جنس ابريشم و به رنگ صورتي پوشيده بودم و والس رقصيدن رو ياد گرفتم.
× براي واقعي جلوه دادن صحنه هاي احساسي چيکار کردي؟
اما: در ابتدا، کارگردان يه ديد کلي در مورد صحنه به من ميده؛ نه براي بازي کردن بلکه براي فهماندن صحنه، احساس، موقعيت و حالت هرميون. بيشتر مواقع، مخصوصاً در فيلم آخر، اگر احتياج به انجام حالت و واکنش خاصي داشتم با خودم فکر ميکردم اگه اين اتفاق در زندگي خودم پيش بياد من چه عکس العملي رو نشون ميدم.
× در حال حاضر بر روي پروژه هاي ديگه اي هم کار ميکني؟
اما: در اين زمان مهمترين کار من سروسامان دادن وضعيت کارهاي مدرسه ام هستش. من هنوز براي نقش ديگه اي تست بازيگري ندادم. شايد وقتي امتحاناتم تموم شد کارهاي ديگه اي انجام بدم. من به چيزاي خيلي زيادي علاقمند بودم که مطمئن نيستم چه راهي هايي رو براي رسيدن بهشون بايد بگذرونم. ميدونم که دلم ميخواد وارد دانشگاه بشم.
× مهمترين کاري که در زندگيت براي کمک کردن به ديگران انجام دادي چي بوده؟
اما: يک يا دو هفته بعد از شروع فيلم چهارم، کودکاني از طرف موسسه خيريه Make-A-Wish براي ديدن ما به سر صحنه فيلمبرداري اومدن. واقعاً صحنه ي تاثر برانگيزي بود. من شديداً ناراحت و احساساتي شده بودم چون اون بچه هاي کوچيک بطرز وحشتناکي مريض بودن. تعداد بچه هايي که آرزوشون اومدن به سر صحنه ي فيلمبرداري و ديدن ما بود خيلي متحير کننده بود. بغل کردن اونها و شاد کردن دلهاي کوچولوشون خيلي واسه من شگفت انگيز بود. وقتي ديدم اونا چقدر از ديدن من خوشحال شدن خيلي جا خوردم.
× مشهور بود چطوريه؟ خارق العاده ست؟
اما: يه جورايي... نميدونم. يه ذره سورئاله(خيالي). من واقعاً احساس مشهور بودن نميکنم. من بعضي وقتها اين موضوع رو فراموش ميکنم و وقتي کسي تو خيابون منو متوقف ميکنه تازه يادم مياد. يه جورايي عجيب غريبه. واسه من زياد مهم نيست. هيچ احتياجي ندارم که مردم اسممو بدونن.
× فکر ميکني مثل هرميون يه شخصيت نمونه و سرمشق هستي؟
اما: واقعاً نميدونم چه چيزايي در من ميتونه الگوي ديگران باشه. اينو صادقانه ميگم، فکر نکنم لايق و سزوار يه همچين چيزي باشم، اين يه افتخار خيلي خيلي بزرگه.
× براي درست رفتار کردن در جمع زير فشار قرار نميگيري؟ توي جمع راحتي؟
اما: من نگران حرف مردم نيستم. ميتونم بگم من از نشون دادن قسمتي از شخصيت واقعي و جزئياتي از زندگي خصوصيم به مردم احساس غرور ميکنم. منظورم اينه که شما فقط يه قسمت خاص و تعيين شده از وجود منو ديديد. تا اونجائيکه ممکنه دوست دارم خود واقعيمو نشون همه بدم.
× راه خاصي براي انجام اينکار داري، مثل رو مد گشتن و اينجور چيزا؟
اما: من عاشق مد هستم. من مي پوشم و ميگم که در اين مورد راحتم. به اين موضوع توجه ميکنم ولي نه خيلي زياد. نميخوام بگم زندگي من تماماً بر پايه ي مد ميچرخه. من خيلي اتفاقي و بنا به مناسبت هاي مختلف لباسهام رو انتخاب ميکنم. اصلاً دوست ندارم به بهاي يه لباس کم در حد مرگ از سرما بلرزم. ميگم: بخاطر خدا! اين خيلي سرده.... من خيلي خوب ميتونم لباسام رو ترکيب کنم و بپوشم.
× چه تفاوتهايي بين نوجوونهاي امريکايي و بريتانيايي وجود داره؟
اما: من خيلي نوجوونهاي امريکايي رو نميشناسم، اما شايد... ما بيشتر از اونا تودار و خجالتي باشيم. من هميشه از مقايسه ي جسارت و بي پروايي امريکايي ها جا ميخورم. منظورم اين نيست که ما بريتانيايي ها آب زيرکاه، پرافاده و مغرور هستيم و يا اينکه زيبا نيستيم، نه... اما ما نميتونيم اونجوري... نميدونم چطور منظورم رو بگم.... ما فقط کمي محتاطتر(کم حرف تر) و خوددارتر هستيم.
× اتاقت چطوريه؟
اما: انگاري بمب توش ترکيده! خيلي خيلي شلوغ و بهم ريخته ست.
× از وقتي هرميون شدي وظايفت توي خونه تغيير کرده؟
اما: وظايف همچنان سر جاشون هستن!! در زندگي من هيچ چيزي تغيير نکرده و والدينم مثل قبل با من رفتار ميکنن. هنوزم من و برادرم ميز غذا رو مي چينيم و بعدم تميزش ميکنيم. من وظايفم توي خونه رو بخوبي انجام ميدم. هيچي تغيير نکرده!!!
× خيال داري بازيگري رو ادامه بدي؟
اما: من تقريباً آدم دمدمي مزاجي هستم، ولي واسه هر کاري از قبل برنامه ريزي ميکنم. هنوز برنامه اي واسه اين کار نريختم.
× يه چيزي در مورد خودت بگو که هيچکس نميدونه.
اما: اممم... من عاشق نان برشته ام! اصلاً من براي اين زنده ام!!! آدم وقتي داره نان برشته درست ميکنه، بشقاب و کره اش بايد آماده روي ميز باشه تا وقتي نان ها داغ هستن کره رو روش بماله، من در اين مورد خيلي سختگيرم!!! بله، نان برشته... اممممم... خيلي خوشمزه ست!!
"راب ناکس" 18 ساله بامداد امروز در مقابل يک کافه و در جريان درگيري با چند جوان ديگر به ضرب چاقو کشته شد.
پليس لندن اعلام کرد، در اين درگيري حداقل سه نفر ديگر نيز مجروح شدند. پليس يک جوان 21 ساله را در ارتباط با قتل ناکس دستگير کرده است . راب ناکس در فيلم جديد هري پاتر که قرار است بزودي به نمايش گذاشته شود، ايفاي نقش کرده است .